![]() |
![]() |
|
| روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست در غنچه ای هنوز و صدت عندلیب هست |
|
وقتي مي آي صداي پات از همه جادها ميآد انگار از يه شهر دور كه از همه دنيا مياد تا وقتي كه در وا مي شه لحظه ي ديدن مي رسه هر چي كه جادست رو زمين به سينه ي من مي رسه اي كه تويي همه كسم بي تو ميگيره نفسم اگه تو رو داشته باشم به هر چي مي خوام مي رسم وقتي تو نيستي..... قلبمو واسه كي تكرار بكنم گلهاي خواب آلوده رو واسه كي بيدار بكنم دست كبوتراي عشق واسه كي دونه بپاشه مگه تن من مي تونه بدون تو زنده باشه اي كه تويي همه كسم بي تو ميگيره نفسم عزيزترين سوغاتيه غبار پيراهن تو عمر دوباره منه ديدن تو عمر دوباره ي مني تو رو واسه نفس مي خوام |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 21:17 توسط معصومه |
|
|
زیباترین بهانه لحظه های زندگی ام نمی دانم وقتی که آرام در نگاهم نشستی شاد باشم یا غمگین به برکت وجود تو بود که طعم زندگی را چشیدم نگاهم که به اینه گره می خورد جمع شدن قطره قطره تو را دیدم و اینکه آماده باش برای جدایی باید رها شوی بر پهنای صورتم بغلتی و شادمانه مرا در این سوگ تنهایم بیشتر فرو بری بهانه چشمهایم کمی آرام تر از دیدگانم جدا شو تا من هم به پاس مهربانی ات قطره ای دیگر نثارت کنم نمی دانم اگر روزی نیایی کدامین دست گونه های خشکیده مرا سیراب می کند بهانه زندگیم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 21:16 توسط معصومه |
|
|
به سراغ من اگر میاید,پشت هیچستانم. پشت هیچستان جایی است پشت هیچستان رگهای هوا,پر قاصدهایی است که خبر می ارند,از گل وا شده دور ترین بوته خاک. روی شنها هم,نقش های سم اسبا سواران ظریفی است که صبح به سر تپه معراج شقایق رفتند. پشت هیچستان چتر خواهش باز است: تا نسیم اتشی در بن برگی بدود, زنگ باران به صدا می اید. ادم این جا تنهاست و در این تنهایی ,سایه نارونی تا ابدیت جاری است. به سراغ من اگر می ایید
نرم و اهسته بیایید,مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 20:55 توسط معصومه |
|
قاصدك، غم دارم، غم اوارگي و دربدري. غم تنهايي و خونين جگري. قاصدك ،واي به من،همه از خويش مرا مي رانند، همه ديوانه و ديوانه ترم مي خوانند. مادر من غم هاست، مهد و گهواره من ماتم هاست. قاصدك دريابم!روح من عصيان زده و طوفاني ست. اسمان نگهم بارانيست. قاصدك ،غم دارم، غم به اندازه سنگيني عالم دارم. قاصدك،غم دارم، غم من صحراهاست، افق تيره او نا پيداست. قاصدك ،ديگر از اين پس منم و تنهايي، و به تنهايي خود در هوس عيسايي، و به عيسايي خود،منتظر معجزه اي غوغايي. قاصدك،زشتم من ،زشت چون چهره سنگ خارا، زشت مانند زال دنيا. قاصدك ،حال گريزش دارم، مي گريزم به جهاني كه در ان پستي نيست، پستي و مستي و بد مستي نيست. مي گريزم به جهاني كه مرا نا پيداست، شايد ان نيز فقط يك روياست!!! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 20:53 توسط معصومه |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 13:51 توسط معصومه |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 13:15 توسط معصومه |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 13:11 توسط معصومه |
|
|
تو از كدوم قصه اي كه خواستنت عادته
نبودنت فاجعه بودنت امنيته تو از كدوم سرزمين تو از كدوم هوايي كه از قبيله ي من يه آسمون جدايي اهل هر جا كه باشي قاصد شكفتني توي بهت و دغدغه ناجي قلب مني پاكي آبي يا ابر نه خدايا شبنمي قد آغوش مني نه زيادي نه كمي منو با خودت ببر اي تو تكيه گاه من خوبه مثل تن تو با تو همسفر شدن منو با خودت ببر من به رفتن قانعم خواستني هر چي كه هست تو بخواي من قانعم اي بوي تو گرفته تن پوش كهنه ي من چه خوبه با تو رفتن رفتن هميشه رفتن چه خوبه مثل سايه همسفر تو بودن هم قدم جاده ها تن به سفر سپردن چي مي شد شعر سفر بيت آخرين نداشت عمر پوچ من و تو دم واپسين نداشت آخر شعر سفر آخر عمر منه لحظه ي مردن من لحظه ي رسيدنه منو با خودت ببر اي تو تكيه گاه من خوبه مثل تن تو با تو همسفر شدن منو با خودت ببر من حريص رفتنم عاشق فتح افق دشمن برگشتنم منو با خودت ببر منو با خودت ببر |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 14:22 توسط معصومه |
|
با اون همه قولو قرارو پيمون
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 14:21 توسط معصومه |
|
|
نامه هايم رو بده
جاي پاي اشك هايم رو بده نامه هايم قصه هاي غصه هايم رو بده بين ما سردي نشسته جز جدايي چاره نيست نامه هاي من به جز يك مشت كاغذ پاره نيست نامه هايم رو بده جاي پاي اشك هايم رو بده نامه هايم قصه هاي غصه هايم رو بده من غروب عشق خود را در نگاهت ديده ام من بناي ارزو ها را زهم پاشيده ام انچه بايد من بفهمم اين زمان فهميده ام در دل خود من به عشق پوچ تو خنديده ام نامه هايم رو بده جاي پاي اشك هايم رو بده نامه هايم قصه هاي غصه هايم رو بده نامه هايم رو بده جاي پاي اشك هايم رو بده قصه هاي غصه هايم رو بده نامه هايم رو بده جاي پاي اشك هايم رو بده قصه هاي غصه هايم رو بده نامه هايم رو بده جاي پاي اشك هايم رو بده قصه هاي غصه هايم رو بده |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 14:12 توسط معصومه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 اردیبهشت 1387 دی 1386 |
|
RSS
|